X
تبلیغات
ایران

ایران

آنچه که باید یک ایرانی بداند

تاریخچه جشن چهارشنبه سوری

از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است .

امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به «

چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان

به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش

شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و «

شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره

داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ،

طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان

بارزترین نماد خداوند در روی زمین است .

مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری

» ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین

سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد .


برخی را باور این است که با در نگر(نظر) آوردن

واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی

و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی

از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می

دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه

داشته است ( هرمزد روز ، وهمن روز ،

اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ،

سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و

نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام

های آنان به چشم نمی خورد .


اما می بینیم که در میانه سده چهارم هجری ، از

این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز

دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی

که در نسک (کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد

بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح

از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ،

این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام «

جشن سوری» نامیده می شده است .


چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن

نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی

پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی


پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا

خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند

. همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و

الاضداد (ص ۲۷۷ ) به گجستگی (نا

مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند .

منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می

خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند .

اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده،زمان

باستانی (جشن سوری)را می توان در این سه گاه

باز جست:


۱ ـ شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در

نخستین شب از پنجه ی کوچک ۲ ـ نخستین شب

پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه

است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم»

(آخرین گاهنبار سالانه) ۳ ـ دیدگاه سوم ، شب

پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن

همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است . ۴ ـ هم

اکنون ایرانیان جشن سوری را در شب

چهارشنبه(سه شنبه شب) پایانی سال برگزار

میکنند.


واژه « سوری » پارسی به چم (معنی) « سرخ »

می باشد و چنان که پیداست ، به آتش اشاره دارد

. البته « سور» در مفهوم « میهمانی » هم در

فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این

روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زدودن سرما

و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته

جشن های آتش کاملا حالت جادویی داشته و بسیا

ر بدوی بوده است . چگونگی این جشن ، همسانی

و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد .

و از دیدگاهی ، بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش

به شمارمی رود .


میتوان این نگره را رد کرد:


نخست دیدگاه مردم ایران نسبت به آتش؛خوب یکی

از جنبه های تقدس آتش پاک نمودن بیماریها و

دور کردن ارواح خبیثه (به تعبیر آن دوران) بوده

است؛ برای نمونه در صورت سرایت طاعون

رخت و ابزار بیمار را در آتش می ریختند تا از

بدی ها پا ک شود؛ و ۱۰۰٪ این بی احترامی به

آتش بشمار نمی آید. همین امروز هم رسم اسفند

دود کردن و گرد خانه تاب دادن رایج است (برای

زدودن شر و بیماری و چشم زخم)که باز مانده از

گذشته است؛ هم اکنون پریدن از روی آتش هم می

توانسته با فلسفه پاک کردن نفس صورت گرفته باشد. دوم گذر سیاوش از آتش؛ خب باید ببینیم

سیاوش چگونه از آتش گذشته است!


فردوسی می گوید:


سیاوش سیه را به تندی بتاخت


نشد تنگ دل جنگ آتش بساخت


ز هر سو زبانه همی برکشید


کسی خود و اسب سیاوش ندید


آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشت

است؛ و می دانیم که گامهای اسب ریخت پرش

دارد؛ پس سیاوش به آرامی ونرمی از آتش نگذشته

است.

گویند موبد آذرپاد مهر اسپندان، که اندرزنامه اش

از کم شمار نبشته های بجای مانده از زمانه پیش

از چیرگی تازی است، گویا خودش برای اثبات

حقانیت خود ، از آتش گذشته و یا سینه خود را

سوزانیده بوده است ( مانند داستان سیاوش) و این

چهارشنبه سوری هم به احتمال زیاد گونه ای

آزمون آتش، یادگار آزمون آتش در آیین کهن ایران

است.


برخی مراسم های چهارشنبه سوری


بوته افروزی


در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر

خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش

فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا

در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می

کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان،

زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و

بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ

تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های

افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از

بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در

حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.


زردی من از تو ، سرخی تو از من


غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا


ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده


خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم

هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را،

از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض

سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند.

سرود (زردی من از تو، سرخی تو از من ).هر خانه

زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را

از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب

روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می

کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می

آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است. در

این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او

بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک

سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند

که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای

خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند.

برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر

چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را

با خود ببرد.


مراسم کوزه شکنی


مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه

سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین

می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه

را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را

بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می

کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره

بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده

دور می کنند.


همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران

باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از

کشورهای اروپایی ،روز ۲۱ دسامبر ( ۳۰ آذر ) به

عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن

چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به ۲۵ دسامبر انتقال یافت


فال گوش نشینی


زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا

آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه

نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر

یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت

رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و

شیرین صحبتکردن رهگذران تفال می زنند. اگر

سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن

حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگ

ر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و

آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.


قاشق زنی


مراسم قاشق زنی چهارشنبه سوری از مراسم دیگ


ر شب چهارشنبه سوری بود . نحوه کار بدین ترتیب


بود که زنان طوری چادر به سر می کردند که کسی


آنها را نشناسد و سپس کاسه ای مسی با یک قاشق


بدست گرفته و در کوچه ها به راه می افتادند و پس


از رسیدن به در هر خانه ای با قاشق ، محکم به ته


کاسه می کوبیدند با در آوردن این سرو صداها


صاحب خانه متوجه قاشق زن می شد و پس از باز


کردن در مقداری بنشن ( حبوبات آش ) و یا مقداری


پول در داخل کاسه قاشق زنی می انداخت . پس از


رفتن به منازل بسیار ، قاشق زن پس از اینکه به


خانه برگشت با بنشن های جمع آوری شده ، مقدمات


پختن آشی را تدارک می دید و اگر برای تهیه آش


چیزی نیز کم بود با پولهای حاصل از قاشق زنی آن


را خریداری می کرد . پختن آش مزبور را یا برای


تبرک و شگون انجام می دادند و یا اینکه در خانه


اگر فرد مریضی داشتند به نیت شفای وی این آش را


تهیه و به خورد فرد مریض می دادند و بر این


اعتقاد بودند که این آش علاج تمامی دردهاست و با خوردن این آش ، درد و بلای مریض آنها به سال دیگر نخواهد کشید و شفا پیدا خواهد کرد


آش چهارشنبه سوری


خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن

حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در

شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار»

می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه

را هم در میان فقرا پخش می کردند.


تقسیم آجیل چهارشنبه سوری


زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه

آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه

سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می

کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می

خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص

آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می

کردند.


قصه بابا خارکن

"روزی روزگاری خارکن پیری با زن و دخترش

زندگی میکردند. پیرمرد هر روز صبح به صحرا

میرفت، بوته های خار را جمع میکرد و به شهر

برده و میفروخت و نان و پنیری میخرید و به خانه

برمیگشت. زندگی فقیرانه آنها هر طور بود میگذشت

و آنها همیشه شکر خدا را بجا می آوردند که به

هرحال سرپناهی و نان و پنیری دارند. یک سال

نزدیک عید نوروز بابا خارکن به صحرا رفت و خار

زیادی جمع کرد و بسیار خوشحال بود از اینکه با

پول آن میتواند چیزی هم برای عید دخترش بخرد.اما

قبل از رفتن به شهر هوا طوفانی شد و صاعقه ای به

کوله بار بابا خارکن زد و تمام پشته اش خاکستر شد. خارکن پیر از غم و غصه از پا افتاد و دست به

آسمان بلند کرد و با گریه به خدای خود گفت که این

بار شاد بودم که برای عید نوروز دستم پر است،

چرا این بلای آسمانی را به من نازل کردی؟ حالا با

چه رویی به خانه برگردم؟ و همینطور گفت و اشک

ریخت تا به خواب رفت. در خواب دید که پیری به

او میگوید که برای رفع مشکلت نذر کن و کمی

آجیل مشکل گشا بخر و بین همسایگان پخش کن تا

مشکلت حل شود و هرسال این نذر را تکرار کن تا

هرگز دچار مشکل نشوی. پیرمرد از خواب پرید و

به طرف شهر حرکت کرد و با آخرین سکه خودش

کمی آجیل خرید و به همسایگان داد. آن شب گذشت

و فردا بابا خارکن باز روانه صحرا شد. این بار به

محض اینکه تیشه اش با ریشه بوته خار برخورد

کرد، صدایی شنید و دید یک کوزه پر از جواهر

زیر بوته پنهان شده است. خوشحالی خارکن اندازه

نداشت، مقداری از جواهرات را برداشت و محل

کوزه را هم نشان کرد و به شهر رفت. آن شب با

دستی پر و دل شاد به خانه برگشت و ماجرا را برای

زن و فرزند خود تعریف کرد.در طی روزهای بعد

با استخدام چند کارگر در محل دفن کوزه قصر

بزرگی ساخت و همراه خانواده اش به زندگی در این

قصر پرداختند و خوش بودند. مدتها گذشت، آوازه

اخلاق خوش و ثروت خارکن به گوش حاکم رسید و

حاکم از دختر خارکن دعوت کرد تا به عنوان هم

بازی دخترش به قصر بیاید. این دو دختر مانند دو

خواهر باهمدیگر انس گرفتند و همیشه با هم بودند.

نزدیک سال نو، زن خارکن نذر آجیل مشکل گشا را

به شوهرش یادآوری کرد اما خارکن آنقدر سرگرم


تجارت و قصر و ثروت خود شده بود که نذر را

فراموش کرد. در این میان دختر حاکم با دختر

خارکن به حمام رفتند و دختر حاکم گردنبند قیمتی

خود را به مجسمه مرغی که در حمام بود آویخت و

داخل حوض شد. دختر خارکن که منتظر دوست خود

ایستاده بود دید که ناگهان مرغ زنده شد و گرنبند

جواهر را خورد. هرچه داد و فریاد کرد فایده ای

نداشت و از طرفی کسی هم حرفش را باور نمیکرد.

حاکم گفت که او گردنبند دخترش را دزدیده و دختر

خارکن را به زندان انداختند. از طرفی قصر و

دارایی خارکن هم در یک چشم برهم زدن به خاک

مبدل شد و هیچ چیزی از آن باقی نماند. زن خارکن

شیون میکرد که تو از نذرت غافل شدی و ما را به

خاک سیاه نشاندی. خارکن هم که متوجه اشتباه

خودش شده بود دست توبه به آسمان بلند کرد و از

خدا طلب بخشش کرد. همانشب در خواب دید که زیر

پای همسرش سکه ای پیدا میکند. خارکن به سرعت

بلند شد و سکه را پیدا کرد و شبانه عازم شهر شد و

توانست قبل از سال نو مقداری آجیل خریده و بین

مستمندان تقسیم کند. بعد از آن نزد همسرش برگشت

و ناگهان دید که خانه و زندگیش دوباره برپا شده و

دخترش هم از زندان آزاد شده و درخانه است. دختر

حکایت کرد که ساعتی قبل مرغی که گردنبند را

خورده بود دوباره زنده شد و گردنبند را پس داد و

حاکم به اشتباه خود پی برده دختر را با هدایای بسیار

آزاد کرده و به خانه فرستاده بود. خارکن هم شکر

خدا را به جا آورده و پس از آن سالها با شادی

زندگی کردند و هرگز آجیل مشکل گشای سال نو را

فراموش نکردند.به امید اینکه صاحب این نذر هم به

مراد دل خودش برسد


امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را

از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و

گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من”

شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است.


مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش

نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع

چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن

هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد


تحریف آیین چهارشنبه سوری


یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها

و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر

پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این

سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به

پروردگار امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و

بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .


رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه

نظیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد

آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود


بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و

پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین

چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند






+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سحر  | 

سپندارمذگان روز عشاق ایرانی

 

 

سپندارمذگان روز عشاق ایرانی

=

سپندارمذ نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد .
ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند.

سپندار مذ نام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن

 

این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با بیست و نهم بهمن ماه ( سه روز پس از والنتاین فرنگی ! ) این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.
برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن " تندرستی، اندیشه " که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" ( ویژه خداوند ) ، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" ( ویژه خداوند ) و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.

=

از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه.
برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فر نام می گرفت.
همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.

=

مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند.
این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است.

=

 

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 2بیست و نهم بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

=

 

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از بیست و ششم بهمن (Valentine) به بیست و نهم بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم ..

. ********

تا 29 بهمن معادل 18 فوریه ....

29 بهمن ماه

روز سپندار مذگان ایران باستان

جشن زمین و گرامی داشت عشق است. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

 


روز 29 بهمن ماه را به جای 26 بهمن ولنتاین فرنگیان ...جشن بگیریم...

هموطنان عاشق در این روز از بامها و بالکنها و پنجره ها ... بادکنکهای قرمز جفت ره به هوا می فرستند....

همه شادیم و به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم ...

آسمان ایرانمان را با بادکنکهای قرمز ... عاشقانه می بینیم

بادکنکهای قرمز .. نماد عشق و آزادگی ایران عزیزمان

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت   توسط سحر  | 

جملات بي نظير از بزرگان

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک

 گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.


 
((نارسیس))

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از

 این کار لذت می‌برد.

"جورج برنارد شاو"


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر

 از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.

(مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که

 شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*


انیشتین


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....


مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد

 ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"آلبرت انیشتین"

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی

 که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند.

«نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»


خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.
چارلز استیون هامبی

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و

 دوروبر تن‌تان به سر برد. /


 الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز،

 مهربان‌ باشیم
.

جی.‌ام. بری


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی

 را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. /


 الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند

انتوان چخوف

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست .

 و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که

 هست .


آلبر کامو

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر

 کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.


پروفسور حسابی

هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده

 شده است
"ویل دورانت"

مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله...

از دفتر خاطرات یک دیکتاتور
 

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ


من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی

 منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان


افلاطون

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین

 آدمها رد میشد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت   توسط سحر  | 

درگذشت شاهزاده علیرضا پهلوی



در گذشت شاهزاده علیرضا پهلوی
فرزند محمدرضا شاه و شهبانو فرح پهلوی همه دوستداران این خانواده خدمتگزار و گرامی را اندوهگین کرد

امیدوارم تمامی افراد این خاندان محترم و دوست داشتنی ،بخصوص شهبانو فرح پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی ، من و تمام دوستدارانشان را در اندوه خود شریک بدانند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت   توسط سحر  | 

خلاصه ای از جشنهای ایران باستان

خلاصه ای از جشنهای ایران باستان

در ایران قدیم هر روز ماه نام به خصوصی داشت ویک روزاز ماه همنام خود ماه بود.

جشنهای باشکوهی ترتیب داده می شد وبدین ترتیب علاوه بر جشنهای بخصوص در سال 12 روزعید محسوب می شد .

این 12 روز عبارت بودند از:

19 فروردین,13اردیبهشت,6خرداد,13 تیرماه

,17مرداد,4 شهریور,16مهر,10 ابان9, اذر2, بهمن

و5 اسفند ,در دیماه هم 3 روز 8و15و23 را جشن میگرفتند.

علاوه بر انچه ذکر شد این جشن ها شهرت خاصی داشتند ودارند:

1- نوروز جمشیدی و نوروز بزرگ : نوروز جمشیدی یا نوروز کوچک یا عامه که روز اول فروردین ماه است وان را از ابداعات جمشید دانسته اند.این عید از از اعیاد بزرگ ایرانیان است

واز زمان خیلی قدیم به یادگار مانده است وپس از اسلام هم در میان مردم این عید بنام نیروز معمول بوده ومخصوصا خلفای عباسی این عید را خیلی اهمیت می داده اند. به اتعقاد بعضی از محققیناین عید را مصادف با خلافت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام دانسته اند وبه همین جهت این عید تا کنون در میان ایرانیان محفوظ باقی مانده است.

 · نوروز بزرگ: یا نوروز خاصه وآن روز ششم فروردین ماه است. این عید در عهدسلاطین کیان بنام بهار جشن معروف بوده وروسوم واداب مخصوصی داشته است مانند آب پاشی وآتش بازی وغیره...

2- اردیبهشتگان: در اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردیبهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست . و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماریها را به یاری ادویه و خوردنیها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته میدانستهاند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند.

3- خردادگان: آب را از فروهر میستاند و به باد میسپارد.
روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده میشود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار میشود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است.
خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، كلیت و كمال است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر.

از كارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.
خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادینه دیگر ذكر میشود. این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند. از آن جا كه پارهای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونهای طبیعی جفتند، پس پاسداران آنان نیز، خرداد و مرداد، بیشتر اوقات با هم میآیند. هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است، به گونهای كه این دو نماینده آرمانهای نیرومندی، سرچشمه زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنها، دیوان «گرسنگی» و «تشنگی»اند. همكاران خرداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزكاران هستند. خرداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن، آب را به یاری فروهرها میستاند. به باد میسپارد و باد آن را به شتاب به سوی كشورها میبرد و به وسیله ابر میباراند.
در نامگذاری ماهها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهی هستند كه نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است. در این جا هم ارتباط میان دو امشاسپند را با آب میبینیم. افزون بر این، در ملكوت خداوند، تندرستی و زندگی جاودان زیر نظر این دو امشاسپند بهره آدمی خواهد شد.
خرداد سرور سالها و ماهها و روزهاست؛ [و این] از این روی است كه او سرور همه است. او را آب مایملك دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، [اگر] نیك شاید زیستن، به سبب خرداد است... او كه آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خرداد [از او] آسوده یا آزرده بود. او را همكار، تیر و باد و فروردین است.

تیرگان:روز تیر از ماه تیر سیزدهمین روز از تیرماه باستانی، 10 تیر خورشیدی. روایت است که به باریدن باران کمک می کنند.در ماه تیر هنگامی که روز تیر فرا می رسد آن روز را جشن تیرگان می نامند.تیرگان یکی از بزرگترین جشن های (ایران باستان) است. روایت است در زمان منوچهر شاه پیشدادی چون افراسیاب تورانی بر منوچهر پیروز شد و او را در طبرستان محاصره نمود طرفین حاضر به سازش شده و قرار بر این شد از قله دماوند،آرش جوان دلیر ایرانی تیری به چله کمان نهد و تیری را پرتاب نماید.این تیر در کنار رودخانه جیحون بر درختی نشست و مرز ایران و توران مشخص شد .داستان دیگری که درباره جشن تیرگان آمده:آن است که در زمان ساسانیان و پادشاهی فیروز هفت سال در ایران خشکسالی روی داد و در چنین روزی مردم روی به بیابان آوردند و با نیایش خود از پروردگار آرزوی باریدن باران کردند و پس از آن بارش باران شروع شد و به شادی آن در چنین روزی ایرانیان بر یکدیگر آب می پاشند.آیین برگزاری
این جشن بدین گونه می باشد که چند روز پیش از جشن تیرگان تمام خانه را از درون و برون پاکیزه می نمایند وصبح روز جشن همه آب تنی نموده لباس نو می پوشند. آنچه ویژگی این جشن می باشد تار نازکی از ابریشم هفت رنگ و سیم نازک و ظریفی بهم می تابند که به نام تیر و باد مشهور است که شاید نشانه رنگ های رنگین کمان در آسمان معروف به تیر و کمان آرش باشد. مردم ان زمان این تار را در بامداد روز تیر به مچ دست خود می بندند و روز باد ده روز بعد به باد می دهند.

4- جشن اَمردادگان : روز اَمرداد از ماه اَمرداد هفتمین روز از اَمرداد ماه باستانی،3 اَمرداد خورشیدی.
واژه اوستایی امرداد، امرتاته (
AMERTATA) است که به معنی بی مرگی است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیندازیم معنی آن عوض شده و فرشته بی مرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد.زیرا همانطور که اَمرداد به معنی بی مرگی است مُرداد معنی مرگ می دهد. بنابراین شایسته است این کلمه را اَمُرداد بخوانیم ، و چون امرداد فرشته بی مرگی و جاودانگی می باشد، در عالم جسمانی نگهبانی نباتات و روییدنیها با اوست.نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا طی مراسمی این جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگزار می کردند.

5- شهریورگان : شهریور روز از ماه شهریور چهارمین روز از شهریور ماه باستانی ،30 اَمُرداد خورشیدی.
واژه شهریور در اوستا خشتره وئیره (
KHASHATRA VAIRYA) که در زبان پهلوی خشتور و در پارسی شهریور شده است.جز اول این کلمه یعنی خشتره به معنی قدرت و حکومت کشور است و کلمات شهر وشهریار از این واژه گرفته شده است. جز دوم به معنی آرزو شده است و بنابراین معنی ترکیبی آن حکومت آرزو شده یا کشور خواسته شده می باشد این امشاسپند در عالم روحانی مظهر قدرت و نیرو می باشد و در عالم جسمانی پاسبانی فلزات با اوست. مردمان آن روز این جشن را نیز مانند سایر جشن ها با سپاس و نیایش به درگاه اهورامزدا آغاز و با جشن و سرور به پایان می رسانند

6- مهرگان عامه و مهرگان خاصه: مهرگان عامه: روز شانزدهم مهرماه بود.

مهرگان خاصه: روز بیست ویکم مهر ماه بود. جشن مهرگان بعد از اسلام هم بین مردم بسیار رایج بوده,حتی سلاطین غزنوی وسالوقی هم آنرا رعایت می کرده اندودر میان مردم بنام مهرجان معروف ومعمول بوده است. تاریخ پیدایش این عید بعد از نوروز است. این جشن مربوط به فرشته مهر که در اوستا میترا به معنی نور خورشید و مهر و محبت و عهد و پیمان می باشد نامیده می شود. و روایت است که: فریدون شاه پیشدادی در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شد و ضحاک را در کوه دماوند حبس نموده و فریدون تاج پادشاهی بر سر نهاد.(فرشتگان در جشن مهرگان به یاری فریدون آمدند و در آخرین روز جشن که روز رام می باشد ضحاک در کوه دماوند به زندان افتاد).

7- آبانگان: روز آبان دهمین روز از آبان ماه باستانی،4 آبان خورشیدی.
آبان به معنای آب و هنگام آب است و یکی از عناصر پاک کننده نزد ایرانیان قدیم بوده است درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند، پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی، آب در کاریزها روان گردید ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند. در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می روند و پس از آن به کنار جوی ها و نهرها می روند با خواندن اوستای آب زور (بخشی از اوستا) که توسط موبد خوانده می شود اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند و پس از آن به شادی می پردازند.

8- جشن آذرگان: روز آذر نهمین روز از آذرماه باستانی، 3 آذرماه خورشیدی.
آذر به چم (معنی) آتش است.و یکی دیگر از چهار آخشیج (عنصر پاک کننده) نزد مردم بوده است. از آنجا که آتش بهترین و سریعترین عنصر پاک کننده و گرمایی می باشد از زمان های قدیم مورد احترام بوده است. مردم در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها می روند و با خواندن آتش نیایش(بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.

9- جشن دیگان: دی یا دتوشو(DAATOSHU) به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است. اگر به نامهای سی روز هر ماه توجه کنید، مشاهده می کنید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نام گذاری شده که برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و اورمزد که آنهم نام خداوند می باشد.« اورمزد، دی به آذر، دی به مهر، دی به دین » بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود.
• اورمزد و دی ماه : در نخستین روز دی ماه باستانی 25 آذرماه خورشیدی
• دی به آذر و دی ماه : در هشتمین روز دی ماه باستانی 2 دی ماه خورشیدی
• دی به مهر و دیماه : در پانزدهمین روز دی ماه باستانی 9 دی ماه خورشیدی

• دی به دین و دی ماه : در بیست و سومین روز دی ماه باستانی 17 دی ماه خورشیدی
در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یک روز اورمزد و دی ماه خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش، بزرگترین شب سال بوده است. پادشاه وحاکم دیدار عمومی با مردم داشته است. اکنون مردم میوه هایی مانند انار و هندوانه و خربزه و سیب و به و انگور و آجیل و شیرنی و شربت تهیه می کند و تا پاسی از شب اورمزد و دی ماه (شب چله) همه با شادی و خرمی شب را می گذرانند و گاهی با نیایش (گاه اُشَهن) شب را به سپیده تبدیل می کنند.

10- بهمنجه: روز دوم بهمن ماه است وبنابر نوشته بعضی در این روزمردم مخصوصا شیرمیخورده ویکدیگر رابه غذاهایی که حبوبات داشته باشدمهمانی می کرده اند.

11- سده: شب دهم بهمن ماه است.ایجاد این جشن را به هوشنگ نسبت داده اند. برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است. جسن سده از جشن های است که بعد اسلام هم تا زمان غزنویها وسولجوقیان معمول بوده است. وجه تسمیه این جشن به سده بعقیده جمعی این است که وقت آن پنجاه روزوپنجاه شب به نوروز مانده است.

باد بره: در بیست ودوم بهمن ماه هر سال این جشن برگذار می شد.

12- اسفندگان وفوردگان: سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه باستانی، 29 بهمن خورشیدی.
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار می گردد. زرتشتیان این روز را به نام روز زن و روز مادر جشن می گیرند واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئی تی آمده است و به معنای فروتنی و بردباری می باشد.

فوردگان: این جشن در 20 اسفند مظهر سال برگزار می شد ومخصوص مردگان بود. چرا که ایرانیان اعتقاد داشتند که در ده روز آخر سال اموات از بهشت به زمین باز می گردند ولذا برای شادی آنها جشن برپا میکردند.

دوستان عزیز هدف از ذکر این جشنهای باستانی تعصب داشتن از گذشته نیست.به تمدن بزرگ ایران زمین فکر کنیم وغرور مان براین باشد که اجدادمان آریایها نمادهای صلح ودوستی وهنر شاد کردن دیگران که برای این جشنها ودیگر سنتها وآئین هاو... فلسفه های عشق الهی داشتند.

وما می توانیم همزمان تمدن خود را با دیگر تمدن ها مقایسه کنیم.

جنگ وخونریزی وویرانی

و...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت   توسط سحر  | 

زنان مهم ایران باستان

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.






پريــــن



بانوي دانشمند ايراني.


او دختر کي قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.







آرتادخـــت



وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني.


به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.


چنانچه برآمده است
٬ از کارهاي بزرگ او در گردآوري دارايي کشور٬ يکي جلوگيري از هزينه هاي بيهوده به ويژه درباريان و ديگري گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.







فــرخ رو



نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است.


وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.






فرانّـــک


همسر آبتين و مادر فريدون که در رهاندن و زنده ماندن فريدون از دست دژخيمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسيدنش نقش اساسي داشت.




پــوراندخت و آزرميــدخت

پوراندخت شاهنشاه ايران در زمان ساساني بود و زني بود كه بر بيش از 10 كشور آسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود.

پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرويز است که زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک و نارضايي مردم از وضع موجود و در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسيد.



ملکه آزرمي دخت، آزرم، آزرمي، (۶۳۰م يا ۶۳۱م) (به معني دختر پير نشدني) شاهنشاه زن ايراني و سي و دومين شاهنشاه ساساني، دختر خسروپرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تيسفون بپادشاهي برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالي که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد (بنا به فرهنگ معين چون "آزرميدخت نمي‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگوني آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساساني را نابينا کرد. آزرمي دخت چهار ماه پادشاهي کرد. از کيفيت وفات اين ملکه اطلاعي در دست نيست.



پاره اي از اشعار حکيم فردوسي در باره ي پوران دخت و آزرم دخت:

يکي دختري بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند بران تخت شاهيش بنشاندند
چنين گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسي راکه درويش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گيتي کسي مستمند که از درد او بر من آيد گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را بر آيين شاهان کنم گاه را

يکي دخت ديگر بد آزرم نام ز تاج بزرگان رسيده به کام
بيامد به تخت کيان برنشست گرفت اين جهان جهان رابه دست
نخستين چنين گفت کاي بخردان جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آيين کنيم کزين پس همه خشت بالين کنيم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پيمان من بگذرد بپيچيد ز آيين و راه خرد




منيــــژه


دختر افراسياب که بيژن سردار معروف ايراني دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد و به دستور افراسياب او را به چاهي که به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگاني درآورده بود توانست او را نجات بخشد.






کتايـــون


دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يکي از اولين کساني که کيش زرتشت را پذيرفت. موقعي که اسفنديار به دستور گشتاسب مي خواست به جنگ رستم برود کتايون به سختي با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتايون با غم و دردي جانکاه به سوگ فرزند نشست.







همـــــــــا



دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملکه نامداري از سلسله کيانيان.






نگان - نگان زن

که در لغت به معني کامروا و پيروزمند است. وي از سرداران ساساني بود که با تازيان دلاورانه جنگيد. دلاوريهاي شکوهمندانه او در جنگهاي چريکي با سپاه تازيان زبان زد ايرانيان بود و تازيان بهنگام حمله هاي او از مقابلش پا بفرار ميگزاردند.







آپارنيک



همسر رستم فرخزاد که همچون يک شير زن، به همراه او تا آخرين قطرهُ خون با تازيان متجاوز دليرانه جنگيد.







سورا



در لغت به معني گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدي داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر مي جنگيد.








کُرديـــه


خواهر خردمند بهرام چوبين (در دوره ساسانيان)


بهرام چوبين كه يكي از اهالي شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كرديه" همسر اردشير بابكان بوده است.



کُرديـــه پس از برادرش٬ فرماندهي را به دست ميگيرد و در ميدانهاي نبرد٬ ‌آنچنان بيباکي و شايستگي از خود نشان ميدهد که همگان را به ستايش واميدارد. او در رده سپهسالاري سپاه برادرش در جنگ تن به تن با آ«تورآ» فرمانده نيروي خاقان چين٬ او را شکست ميدهد و سپاهش را تار و مار ميکند.




در اينجا ياد نوشتاري از استاد سعيد نفيسي به شرح زير افتادم:

"از زمان هخامنشيان در ميان طوايف چادرنشين فارس ما به نام كرد برخورد مي كنيم."


تاريخچه كردان در دوره هخامنشيان:

در اين كه كردها از ن‍‍ژاد اريايي هستند، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هيچ گونه ترديدي نمي باشد. كردها به همراه ساير آريايي ها يك مرتبه در چهارهزار سال پيش و مرتبه ديگر در
۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال پيش به فارس امده اند و شكي نيست كه در شمال فارس يعني دشتهاي مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پرآبي بوده اند مستقر مي شوند و اثاري چون پاسارگاد و تخت جمشيد و شهر استخر و غيره از آريايي ها در همين دشتها ساخته مي شود.




سوسن

ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او يزدگرد شهر آ«جيآ» را که بعده ها به نام يهوديه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دين يهود (يهوديان) را سکنا داد. محله يهودي نشين همدان را هم همين ملکه بنا نمود. در لنجان نزديکي اصفهان، يک مرکز ديگري مودجود مي باشد که از آثار همين ملکه مي باشد که با نام جديدي بنام پيربکران نامگزاري شده است.


يربکران شهر کوچکي در مرکز ايران (سي کلومتري غرب اصفهان) است. مقدس‌ترين عبادت‌گاه يهوديان در اين شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلماني در يادداشت‌هاي خود در کتابي به نام تاريخ باستان شناسي ايران مي‌گويد "در منطقه‌ي فلاورجان اصفهان اثر ديگري از ملکه سوسن همسر يزدگرد سوم يافتم که به اسم پيربکران خوانده مي‌شود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (يعني سارا دختر آشر) نوه‌ي حضرت يعقوب است. کسي که براي نخستين بار خبر زنده بودن حضرت يوسف را به يعقوب مي‌دهد، و يعقوب نيز به پاس اين خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا مي‌کند. سارا در محلي که اکنون به سارا خاتون معروف است، غيب مي‌شود و عمر جاودانه پيدا می کند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت   توسط سحر  | 

بزرگ,متوسط یا کوچک کدام هستید

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت   توسط سحر  | 

متن کامل سرود ای ایران و تاریخچه

در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و

دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل

گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان

های معروف شهر می گذرد.

او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک

افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.

غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را

تعریف می کند و می گوید:

کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش

نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر

می دارد و با همان حال، می سراید:

ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه ی هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی و جاودان

ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم...


همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز

آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف "ای

ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.

سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال

1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري

فعلي] و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در

موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين

گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از

ويژگي‌هاي آن، اول اين است که تک‌تک واژه‌هاي ب

ه کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از

ابيات آن کلمه‌اي معرب يا غير فارسي وجود ندارد.

سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌هاى

خوش‌تراش فارسى است. زبان پاكيزه‌اى كه هيچ

واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه

هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و

دريافت متن را دشوار نمى‌سازد.

دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار

شعر آن است، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني،

از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند.

همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز

آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل

شده‌اند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي

است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون

ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا

کنند.

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از

ساخته‌هاي ماندگار «روح‌الله خالقي» است. ملودي

اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي

بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است،

گرفته شده.

اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر

خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن

سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي

همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار

قره‌باغي» آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.

در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي

مدت کوتاهي به‌عنوان «سرود ملي» از راديو و

تلويزيون ايران پخش مي‌شد، اما بعدا چند سالي از

رسانه‌هاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در

مناسبت‌هاي مختلف تاريخي، آن را مي‌شنويم.

ای ایران ای مرز پر گهر

ای خاكت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی و جاودان

ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاك پاك میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است

خاك دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل كی برون كنم

برگو بی مهر تو چون كنم

تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست ، اندیشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما

پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیكرم

جز مهرت بر دل نپرورم

از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم

مهرت ار برون رود چه می شود دلم

مهر تو چون ، شد پیشه ام

دور از تو نیست ، انديشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما

پاینده باد خاك ایران ما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت   توسط سحر  | 

"کوروش کبیر پادشاهی که تنها یک همسر برگزید




بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از اصالت ایرانی برخوردار بود. کوروش بزرگ درطول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و اوکاساندان نام داشت.
بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از اصالت ایرانی برخوردار بود. او همسر و همراه و همفکر همیشگی بزرگ مردی به نام کوروش بود. کوروش بزرگ.....................


در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت.

کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماندو برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. کوروش کاساندان را بسیار دوستمیداشت.هنگام مرگ کاساندان دربابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد.مقبره کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروشبزرگ می‌باشد.

پس از کورش بزرگ او نخستین شخصیت قدرتمند کشور بزرگ ایران بود. کاساندان ملکه 28 کشور آسیائی بود که کورش بزرگ بر آنها پادشاهی می کرده است. مورخین یونانی و گزنفون از وی با نیکی و بزرگ منشی یاد می کرده اند.

کاساندان ملکه ایران ۵ فرزند با نام های کمبوجیه ، بردیا ، آتوسا ، رکسانه و ارتیستونه داشت.
پسر بزرگ کاساندان و کورش، کمبوجیه دوم، جهانگشایی کرد و مصر را به امپراتوری هخامنشیان افزود. بردیا نیز مدتی کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بی‌شک باید با دیدی دگر نگریست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جایگاه ویژه ای» به او بخشید که داریوش بزرگ او را به همسری خویش برگزید. و فرهیختگی و درایت آتوسا در تمام طول تاریخ زبانزد شد.
بی شک کاساندان مادری بزرگ بود که چنین فرزندان بزرگی پرورش داد که هر یک نامی نیک در تاریخ دارند. وی همچنین همسری نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش کبیر حضور داشت و همراه همیشگی او بود.
نوشته های تاریخی نشان می دهد که کوروش نه تنها در امور سپاهیگری دارای نبوغ نظامی و در جهانگشایی و کشور داری بسیار انسان دوست و نوع پرور بوده بلکه در امور خانوادگی نیز یکی از وفادارترین مردان روزگار بوده است.

در مرگ این بانوی بزرگ همچنان اختلاف نظر وجود دارد برای نمونه آقای غیاث آبادی آورده اند که :

درگذشت کاساندان، بانوی کورش: 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی، . (شماره این روز را به دلیل تخریب متن کتیبه نمی‌توان خواند. اما به احتمال در روز پیش از آغاز سوگواری بوده است که با شش روز سوگواری، یک دوره هفت روزه تکمیل می‌شده است).

هرودوت و چند تن ار تاریخ نویسانان مشهور می نویسند :
مصریان به منظور این که شکست خود را از ایرانیان به نحوی جبران کنند شهرت دادند که کوروش دختر آماژیس فرعون مصر را برای ازدواج خواستگاری کرده است اما فرعون مصر بجای آمازیس دختر زیباروی اپرس فرعون سابق مصر به نام نی یتیس را که خود او برانداخته بود برای کوروش فرستاد و کمبوجیه از نی یتیس متولد شده است .

اما داستان مذکور را مصریان برای دلخوشی خود جعل کرده بودند تا از شدت خفتی که بر اثر شکست بوسیله ایرانیان تحمل کردند کاسته باشند . زیرا اولا همه می دانستند که ولیعهد ایرانی باید پارسی و از خاندان سلطنتی باشد و ثانیا همه آگاه بودند که مادر کمبوجیه کاساندان هخامنشی بوده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت   توسط سحر  | 

سروده فردوسی

در این خاک زرخیز ایران زمین


نبودند جز مردمی پاک دین


همه دینشان مردی و داد بود


وز آن کشور آزاد و آباد بود


چو مهر و وفا بود خود کیششان


گنه بود آزار کس پیششان


همه بنده ناب یزدان پاک


همه دل پر از مهر این آب و خاک


پدر در پدر آریایی نژاد


ز پشت فریدون نیکو نهاد


بزرگی به مردی و فرهنگ بود


گدایی در این بوم و بر ننگ بود


کجا رفت آن دانش و هوش ما


که شد مهر میهن فراموش ما


که انداخت آتش در این بوستان


کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟


خرد را فکندیم این سان زکار


نبود این چنین کشور و دین ما


کجا رفت آیین دیرین ما؟


به یزدان که این کشور آباد بود


همه جای مردان آزاد بود


در این کشور آزادگی ارز داشت


کشاورز خود خانه و مرز داشت


گرانمایه بود آنکه بودی دبیر


گرامی بد آنکس که بودی دلیر


نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت


نه بیگانه جایی در این خانه داشت


از آنروز دشمن بما چیره گشت


که ما را روان و خرد تیره گشت


از آنروز این خانه ویرانه شد


که نان آورش مرد بیگانه شد


چو ناکس به ده کدخدایی کند


کشاورز باید گدایی کند


به یزدان که گر ما خرد داشتیم


کجا این سر انجام بد داشتیم


بسوزد در آتش گرت جان و تن


به از زندگی کردن و زیستن


اگر مایه زندگی بندگی است


دو صد بار مردن به از زندگی است


بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم


برون سر از این بار ننگ آوریم

فردوسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت   توسط سحر  | 

تاریخچه پرچم شیر و خورشید

تاریخچه پرچم شیر و خورشید

پیشینه

نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.
فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهی زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ی ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان میگفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است
محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازی دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابوالحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند. "
با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین داری پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران ین دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجایی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

در سال 355 خورشیدی 976 میلادی که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال 1979 میلادی.

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمی خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانه تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

پرچم در دوران صفویان

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادۀ ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیۀ دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همۀ این پرچمها یکسان نبوده، شیر گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطویفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیشروی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشۀ بالایی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلۀ قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران داری پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانۀ دورۀ فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالی خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

امیرکبیر و پرچم ایران

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ هی پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینۀ پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالی خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم یران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ی به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین درباره وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلۀ نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد میشود رنگ سبز در بالی پرچم ملی یران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقۀ زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابرین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این یام در اوج نیرومندی و گرمی خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانه علی باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب بری اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخشنامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخشنامۀ دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد
.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت   توسط سحر  |